آکورد و شعر محاکمه در خیابان از رضا یزدانی
شاكي روزگار منم ، تموم اين شهر متهم ... يه حادثه چند ساعته ، با من مياد قدم قدم
B C Am Em
زخما دهن وا ميكنن ، وقتي دل از دشنه پره ... دست منو بگير كه پام ، رو خون عشقم ميسره
Em Dm Em Am
بگو كه از كدوم طرف ، ميشه به آرامش رسيد ... وقتي تو چشم هر كسي ، برق فريبو ميشه ديد
Em Dm Em Am
راه ضيافتو به من ، دستاي كي نشون ميده ... وقتي كه حتي گل سرخ ، اين روزا بوي خون ميده
Em Bm D C
وقتي زندگي با چاقو قسمت ميشه ... وقتي رفاقتا خيانت ميشه
محكمتو تو خيابون بر پا كن ... وقتي كه عشق همرنگ نفرت ميشه
تمرين مرگ ميكنم ، تو گود اين پياده رو ... يه چيزي انگار گم شده ، توي نگاه من و تو
دارم به داشتن يه زخم ، تو سينه عادت ميكنم ... دارم شبامو با تن ، يه مرده قسمت ميكنم
این وبلاگ در زمینه گیتار